<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نبودن بی تو</title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/</link>
<description>برای ثبت لحظاتی که کار بهتری ندارم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 01 May 2008 20:21:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>
خداحافظ... و شاید وقتی دیگر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 01 May 2008 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>ظهر ِ یکشنبه بود و من توی ساندویچی منتظر زنگت بودم که بیام دنبالت و ببرمت خونه..کلی سفارش داشتم بِهت که چی برداری و چی برنداری.! &lt;br /&gt;بالاخره ساندویچِ من حاضر شد...میوونِ خوردن و فکر کردن به ساعتی بعد بودم که گوشی لرزش ِ سختی کرد و پیغامت این بود که: کجائی؟ تو رو خدا بیا..ولش کن..بیا..   مثه همیشه دستورت اجرا شد و ساندویچ ِ نیمه خورده روی میز رها...&lt;br /&gt;با سرعت خودمو به کوچه رسوندم..باهات هماهنگ کردم و راه افتادم..اما تو مثه همیشه از من جلوتر بودی و منتظرم&lt;br /&gt;توی میدون بِهت رسیدم و دستتو گرفتم..سوار ِ ماشین شدیم..تو اما دلت از چیزی گرفته بود..از حرفهای یک فرشته که نگرانت بود... تا به مقصد برسیم تو فقط سر تکون دادی.. گرفته بودی و من کارم رو خوب بلد بودم..&lt;br /&gt;به خونه که رسیدیم حیاط خلوت بود و یک راست به اتاقم رفتیم... &lt;br /&gt;اونجا حالت بهتر شد..شاید به خاطر تنها شدن با من!&lt;br /&gt;. . . بگذریم که چی گذشت توو اون ساعات..&lt;br /&gt;بهت قول دادم که جائی نگم تو با من دردهات رو فراموش میکنی.&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 01 May 2008 09:36:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>همیشه از اینکه کسی رو سورپرایز کنم خوشم میومد..مثه امروز...&lt;br /&gt;حالا قضیه چیه؟ توی خونه 12 متری بابلم نشسته بودم که خبر رسید تا روز ِ 3شنبه هفته آینده کلاسی برگزار نمیشه! از طرفی فکر ِ جیب ِ خالی هم کمی آزرده مان کرده بود پدر سوخته.. از طرفی دیگر باز خبر رسید پول مورد نیاز در حسابت است..از عالم غیب ندائی رسید که هی..! پاشو مایه رو بردار و جیم بزن تهرون!! خلاصه اینکه به کسی نگفتیم و عازم شدیم به سمت ولایت خودمان و در راه به این فکر میکردیم که الانه که برسیم اونجا همه کلی ذوق میکنند و جامه ز ِ تن میدرند از شوق دیدن ما..لابد! اما از این خبرها نبود و نشد...درب ِ منزل را که باز نمودیم به جز عده قلیلی مگس و شاید هم شپش کسی را برای استقبال ندیدیم و از این رو ضایع شدیم رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;+ فکر سورپرایز را از سر ِ مبارک بیرون کردیم رفت!!&lt;br /&gt;+ پیپ هم دود ِ خوبی ست برای گاه ِ تنهائی..اهالی ِ عمل دریابند.&lt;br /&gt;+ خوش آمدیم به تهران ِ خودمان.!!&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 30 Apr 2008 18:12:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>الو...الوو... از کافی نت آپ میکنم..میفهمی؟ اینجا بابله داااادااااش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اعصابم داغونه..به این کیبرد عادت ندارم خب..از یه طرفم صدای موزیک رپ تووی مغزم زر زر میکنه..میگه تو رو دوست دارم!!!... خب که چی؟..من چیکار کنم..باقالی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستش حرف زیاد داشتم واسه گفتن اما مگه این موزیک مزخرف میزاره تمرکز کنم..؟؟؟؟؟!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ حیف شد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Apr 2008 15:09:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>ببینم... وقتی تو از تمامِ روزت واسم حرف میزنی و کوچیک و بزرگش رو برام میگی..همه اونا که خصوصی هستن و همه اونا که به منم مربوط میشن.. وقتی تو برام از متلک فلان پسر به فلان دختر میگی(یا خودت!) من ... راستش من نمیدونم باید چه عکس العملی نشون بدم؟؟... این حکایت دوست داشتنت بدجوریه!  میخوامت اما نمیدونم.!!!&lt;br /&gt;آره...باور کن تعجب داره.وختی کنارمی عاشقمی و وقتی ازم دور میشی و پشت تلفن میری حرفات دلم رو میلرزونه ... من دوست داشتن رو دختر با تو معنا کردم...و دیگر هیچ!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;+ شاید حال ِ من ضایع س. اما تا حالا شده بخوای بعد از کلی دوری از کسی که خیلی برات مهمه و دوستش هم داری..بری پیشش و همونجا هم بمونی؟؟ حالِ تو رو اونجا نمیدونم چطوره اما حس ِ من آمیخته شده با کمی ترس&lt;br /&gt;ترس از عدم دوری و عدم دوستی...&lt;br /&gt;... باشد که ما از این حسابها نداشته باشیم. وسلام&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 24 Apr 2008 12:58:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>خیلی جالبه...!! .. یعنی اگه راستشو بخوای خیلی خیلی وحشتناک جالبه! &lt;br /&gt;کسی که نزدیک به دو ساله که باهاش تلفنی با یک شماره مشخص هر روز صحبت میکنم..امروز اپراتور مخابرات به من میگه: شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد!!!...خب من الان باید چیکار کنم دقیقا؟&lt;br /&gt;اولش دچار یه جور یاس خفن و غرق شدم در این افکار که آیا همه این دو سال خواب بوده؟؟!!!&lt;br /&gt;... اما یه کم که حالم بهتر شد یادم اومد که اینجا ایرانه...و اصولا این جور مسائل کاملا عادیه..&lt;br /&gt;بازم نمیدونی چقدر خوشحالم که مشکل از مخابراته.. نه از مشترک مورد نظر.&lt;br /&gt;تهران دوم اردیبهشت هشتاد و هفت&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 09:11:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>
... واقعا چرا من فکر میکنم برای تو مهمه که بدونی من امروز کُجام..؟ یا چه کار میکنم..؟&lt;br /&gt; خب که چی!!&lt;br /&gt;تهران دوم اردیبهشت هشتاد و هفت&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 09:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>اونا که شاهین دلتنگستان رو میشناسن که هیچ..&lt;br /&gt;اما اونا که نمیشناسنش باید بگم متاسفم براتون..! &lt;br /&gt;این دلتنگستان دات کام...روزی تمام دلخوشی من بود و البته کماکان هست چون تقریبا تمام آرشیو مطالبش رو سی دی کردم و دارم. وقتایی که دلم هواشو میکنه یا حتی وقتایی که نمیدونم دقیقا دلم چی میخواد سری به وب نوشتهای شاهین میزنم... نمی خوام قدیس خطابش کنم نه...فقط میخوام بگم: شاهین تو با نوشته هات..نوشته هایی که از روی دلتنگی بود و وقتهایی که کار بهتری نداشتی.. رویایی برام ساختی که با اون خیلی چیزها رو شناختم و یاد گرفتم و خیلی چیزهای دیگه رو از یاد بردم..ببین چقدر بزرگ بودی..تو کمک کردی شخصیت من یک شخصیت خاص بشه و شکل بگیره...یک شکل خوب.&lt;br /&gt;. . . آره منم یکی از آرزوهام اینه که تووی قسمت نظرات یک روز یا یک شب اسم دلتنگستان رو ببینم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;+ از دل برآمد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 08:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>آخ جوون قلیون اکسیژن هم به بازار میاد!!&lt;br /&gt;الان رادیو داشت با یه دکتری مصاحبه میکرد..ایشون فرمودن این قلیون نه تنها مضر نیست بلکم خیلی هم مفیده!!!&lt;br /&gt;حالا تکلیف منی که توو تَرکَم چیه؟ یعنی &lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;باید&lt;/span&gt; دوباره شروع کنم؟؟...آخه من تَرک کردم.&lt;br /&gt;. . . . . &lt;br /&gt;آخی...یادش بخیر...قهوه خونه ی گل مولا سر چارراه مجیدیه... گاهی اونجا ولو میشدیم و کسی هم نبود جمع کنه ما رو! آخه همه پایه بودن دیگه...کسی دل نمیکند از دود!!&lt;br /&gt;یادِ قهوه خونه ی سرِ چارراه شهدا هم بخیر...گاهی هم اونجا دیده بودنمون!&lt;br /&gt;این چند روز عید هم خودمون رو بسته بودیم بهش...  اما به هر حال ما هنوز توو تَرکیم!!&lt;br /&gt;. . . . . &lt;br /&gt;دورانِ دانشجوئی هم یه شب اونقدر شراب نوشیدیم و قلیون کشیدیم که جناب عزرائیل رو هم سفره دیدیم و از شما چه پنهان..گُرخیدیم!.خیلی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;+ جای این حرفا همینجاس دیگه؟؟&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 16 Apr 2008 05:26:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://redbulll.blogfa.com/post-167.aspx</link>
<description>
این روزها روزهای آخر هستند...آخرین روزهای بی تو بودن.. من به قولم وفا کردم و بی تو نبودم .. من به نبودن بی تو وفا کردم...تا امروز و اینروزها که در گذرند و در پیش...&lt;br /&gt;دلم خود به خود وقت غروب میگیره..هر روزی که نزدیکتر میشم به وصال تو بیشتر دلتنگت میشم..&lt;br /&gt;دیشب به تو گفتم...یادته؟ گفتم امشب دلم برات تنگه و میدونم فردا شب اوضاع بدتر میشه! &lt;br /&gt;درست نمیدونم..این روزا روزای آخره یا اول!! اما اگه اسمشون رو روزای آخر بذاریم بهتره چون دیگه دارن سر میان...مثه حوصله دلِ من که دیگه داره سر میره از نبودنت. &lt;br /&gt;تازگی ها مهربونتر شدی..اینو بهت نگفته بودم اما نه اینکه نفهمم..نه.. خیلی ساده میشه از رنگ صدات فهمید که با چه عشقی میخندی و حرف میزنی...از روزهات..که بی من میگذره و تو انقدر خوبی که به روم نمیاری نبودنم رو.&lt;br /&gt;اما من میدونم ...من میخونم حرفاتو...&lt;br /&gt;اشاره کن که من به تو به یک اشاره میرسم&lt;br /&gt;رنگین کمان من توئی..که به ستاره میرسم.&lt;br /&gt;+ مطلب فوق یک مخاطب خاص داره..فقط یکی.&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 15 Apr 2008 14:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redbulll&amp;postid=167</comments>
<dc:creator>redbulll</dc:creator>
<guid>http://redbulll.blogfa.com/post-167.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
