تبليغاتX
نبودن بی تو -
نمیدونم چرا از اون موقع که خبرشو شنیدم همش این شعر میاد توو ذهنم:

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت

پیمانه نمیداد به پیمان شکنان باز

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت...

...

نمیدونم چی باید بگم هر چند دوست دارم یه چیزی بگم و شکایت خودمو پیشش ببرم و بگم آخه با کدوم مردونگی آخه با کدوم حکمتت اینکارو کردی؟!! اون فقط یه دختر داشت  همین و بس.

آخه یکی به من بگه چه حکمتی چه کشکی؟؟

کسی چه میدونه شاید مثه اون وقتا که خوبارو جدا میکنه اینبار هم ...

راستشو بخوای ازت میترسم آره مگه نمیگی باید ازت ترسید خب منم میترسم خیلی هم میترسم...

اینجور موقعها باید فقط شکرتو بجا آورد...دیدی که یعد از سالی و ماهی نماز خوندم و پیشت گریه کردم پس لطفا...روحشو حفظ کن از هرچه عذاب زشتی و البته اگه ناراحت نمیشین یه صبری هم به دوستاش و علی الخصوص مادرش بدین که بتونن تحمل کنن و با اینکه خاک سردی خاصی داره و یادش به خاطره تبدیل میشه اما...خدائیش دیگه از این شیرین کاریها نکنین لطفا

((بنده گناهکار اما ترسوی شما..محمد)) 

 

 

+ نوشته شده در ساعت 21:45 توسط محمد |