تبليغاتX
نبودن بی تو -
... می مونم تا چرکای دلم خشک شه زود
... ... هیچوقت سنگی برنداشتم که نتونم پرت کنم
... ... ... رو پاهام وایسادم و الانم مرد شدم
... ... ... ... مردم بهم یاد دادن اعتمادو ترک کنم..شاید خوشایند نیست ولی حقیقت داره!

بچه هامونو آزاد گذاشتیم تووی خیابون بگردن..بگردن تا یاد بگیرن اجتماعِ ما پر از گرگه...خوبم یاد گرفتن گاهی حتی به قیمت جونشون...و گاهی چند قطره خون..آره همون خونی که شب زفاف بهش احتیاج دارن اما مگه آقای داماد زبون میفهمه؟ کیه که حالیش کنه اون پرده قربانیه تجربه یی شد که الان عروسمون بتونه دِل تو نکبتُ درست و حسابی نرم کنه که بفهمه و بدونه چطوری باید باهات تا کنه..که مبادا رهش کنی دوباره توی این شهر.
چه مهساهایی که هنوز طعم سکس رو نچشیدن و چه مهیارهایی که از هرچی سکسه زده شدن... و باز چه گلنازهای عشق لاتی که کنار ما زندگی میکنن و گاهی به عشق من و تو تیزی میکشن...باورت میشه؟؟ من دیدم.
+ نوشته شده در Sun 1 Jun 2008ساعت 2:12 PM توسط م.ر |