تبليغاتX
نبودن بی تو -
دوست ندارم یه دفعه غیب بشم و برم... بیستم فروردین ماه باید برای کارای دانشگاه برم بابل..شاید برگشتم شایدم سرم اونقدر گرم شد که دیگه نتونستم بیام.شاید غرق شدم!.
امروز صبح به این فکر میکردم که کی میشه از این همه شلوغی خلاص بشم برم یه جای بی صدا یا لااقل کم صدا...یادم نمیاد دعائی کرده باشم اما اینبار ناگفته ممکن شد.دارم میرم...
... دارم میرم اونجا که از پدر و مادر جدا و به یاری نزدیک میشم که دو ساله هر روز بهش فکر کردم و به خوبی هاش و زیبایی هاش... ( ناخواسته توی ذهنم کسی زمزمه میکنه:: بیا بریم اونجا که شباش...بوی تو باشه توو هواش...ماه که میاد رد شه بره...بریزه سرت ستاره هاش.......و پرانتزی که هرگز بسته نمیشه...

تا اواخر این ماه تهران هستم و احتمالا دسترسی به اینترنت هم دارم اما بهد از اون رو دیگه نمیدونم..

+ من که برم دیگه شاید این وبلاگم واسه تو که گاهی سری میزدی بهش توو ذهنت دود بشه و ناپدید... وه چه خیالی ست اگر از یاد تو رفتم...بی خیال!!
+ نوشته شده در ساعت 11:56 توسط محمد |