تبليغاتX
نبودن بی تو -

نامه ای به هزاره پنجاه و دوم

آبان ماه ۸۴، مطلبی درباره پروژه بین المللی KEO نوشته بودم. در این پروژه هر کدام از انسانهای کره زمین میتوانند حداکثر در چهار صفحه (۶۰۰۰ کاراکتر)، هر چه میخواهد دل تنگشان را، به زبان مادری یا هر زبانی که دوست دارند، بنویسند و برای KEO بفرستند، تا در DVDهای خاصّی ثبت گردند، و همراه با ماهواره KEO به فضا پرتاب شود. این ماهواره طوری برنامه ریزی خواهد شد که پس از پنجاه هزار سال گردش به دور زمین، بار دیگر به زمین بازگردد و امانت مردم قرن ۲۱ را به نوادگانشان تحویل دهد.

آن روزها تصمیم داشتم که نامه ای برای ثبت در این پروژه بنویسم، اما آن روزها، تا امروز به طول انجامید!

اصلاً بیایید برای پربارشدن متون ایرانی در این پروژه، یک بازی وبلاگی راه بیاندازیم. (بالاخره ما هم بازی ساز در آمدیم!) اسم بازی هم می گذاریم “نامه به هزاره پنجاه و دوم”.

برای نامه نوشتن هم هیچ قانونی وجود ندارد، مگر آنکه، نویسنده پس از نوشتن نامه و انتشار آن در وبلاگ، بایستی آنرا برای پروژه KEO نیز ارسال کند.



به نام پروردگار پاک
... از اینکه این مکتوب قراره به هزاره پنجاه و دوم برسه احساس خوبی دارم و تصورش زیباست...خیلی!
حرفهای زیادی هست که دوست دارم توی گوشِ سالمت زمزمه کنم پسر...اما میترسم تا اون وقت گوشی برای شنیدن نباشه و همه دهانها باز و باز و باز باشن فقط برای گفتن و نه برای کمی شنیدن
یه مشکل کوچک و همیشگی دارم واسه تغییر فونتم..امیدوارم تا اون موقع حل شده باشه چون خیلی رو اعصابه..! اَه شِت!
چی داشتم میگفتم؟ اوه گفتم دوست دارم... یه سوال: تو زمونه شما دوست داشتن هنوز همون معنی دست و پا شکسته قبل رو میده یا نه..شاید شما بهتر از ما دوست ها رو دارین!!...
توی مدرسه معلمت برات از هدف و خواستن حرف زده..؟ اوه چی دارم میگم..اون روز شاید اصلا معلمی نباشه..! همین حالاش هم این جاپونیای چشم بادومی روبات هایی ساختن که بیا و ببین..میدونم اونا الان توی موزه های قرن بیست و یک تون دارن خاک میخورن یا نه شایدم یه پیرمردی هر روز اونا رو دستمالی میکشه...شایدم یه جوونِ لیسانسه یا حتی دکترا اینکارو میکنه..!!زیاد تعجب نکن..امروز اینجا از این موجوداتِ جالب زیاد پیدا میشه..البته فعلا فقط توی ایران!! اوه راستی ایران چه بلایی به سرش اومد؟ هنوز این گربه ی مظلوم ما سرِ پاس!؟ یاآخوندای گرامی تکه تکه ش کردن؟..چی ؟ یعنی میخوای بگی نمیدونه آخوند چیه؟؟؟ اوه...خوش به حالتون...
میتونم یه سوالِ عجیب و غریب بپرسم؟
توی عصر شما موجودی به نامی بسیجی پیدا میشه؟...وای پسر تو چقد عقب مونده یی!!..حتا نمیدونی بسیجی چیه...دیگه داره بهت حسودیم میشه..ببین بسیجی موجودیست پشمالو که بی دلیل به انسان حمله میکند...همین. هدفِ اکثرشون هم احتمالا کمتر شدن طول دوره خدمت سربازی شونه..خواهش میکنم نگو نمیدونی سربازی چیه؟!! که دیگه از حسادت منفجر میشم.
آره ما انسانهای این دوره حسودیم...میگن ایرانیها اینطورن اما من قبول ندارم...خیلی ها مثه ما هستن...اینجا کسی برای پیشرفتی دیگری جایی باز نمیکنه..اینجا کسی به خودش زحمت بالا اومدن رو نمیده...دستشو دراز میکنه و تو رو پایین میکشه!! اینه رسم این زمونه..امیدوارم اونجا(منظورم اون نقطه از زمانه!) این رسوم ور افتاده باشه.
ما اینجا مادر داریم..یه موجود خوب و دوست داشتنی...تو چی ؟ نکنه میخوای بگی زاده یکی از همین دستگاهایِ دست سازِ بشری!!؟ اِ پس بذار این بار من دلِ تو رو بسوزونم..آره ما و من مادر داریم مادری که همین حالا توی آشپزخونه داره مقدماتِ شام رو مهیا میکنه...و پدری دارم که با همه مشکلات و نا هماهنگی هایی که باهاش دارم اما بازم بیشتر از جوون میخوامش..!
اهل پُز دادن نیستم اما اینا رو گفتم که بدونی اگه توو دوره تو خبری از این چیزا نیست مبادا فکر کنی اصلا هیچوقت نبوده نه...بوده..شایدم تو که داری اینو میخونی عاشق باشی و مادری و پدری داشته باشی بهتر از برگ درخت...
راستی پسر تو میدونی قبرِ فرهاد کجاست؟ اصلا میدونی فرهاد کی بود؟و کی هست؟!... فرهاد خواننده محبوب منه.. و خیلی های دیگه... شاید تا اون موقع فرهاد واره هایی!! متولد شدن و خوندن و رفتن...شاید از نسل تو هم گذشتن اما به حالت افسوس میخورم که تو فرهاد رو ندیدی و توو هوایی که اون نفس میکشید نفس نکشیدی...
آدم های حسابیِ دوره من کم نبودن... یه نگاهی به کتابی تاریخت بنداز پسر(البته اگه چیزی به این اسم پیدا کردی!!) راستی ببین اسمی از من اونجا اومده؟؟!!!...
... راستی کارِ امریکا با ایران به کجا کشید بالاخره...؟ این رئیس جمهور قشنگ ما که حسِ مصدق رو گرفته و فکر میکنه الان کارِ بزرگی انجام داده ارواحِ...
امروز که اینو مینویسم کشور عزیزم و البته مهم تر از اون مردم خوبم توی حلقه محاصره اقتصادی غربی ها قرار گرفتن..آخه میدونی؟ مسئولین منزوی کشورم تصمیم دارن انرژی هسته ای که میگن حق مسلم ماست رو از آنِ خودشون کنن و نه از آنِ مردم نه...اشتباه نکن اینجا کسی دلش به حال ما نمی سوزه... ما تصمیم داریم همه مردم دنیا رو به زور هم که شده به بهشت هدایت کنیم...ما معتقدیم غلط کرده کسی دلش نخواد بره بهشت...! ما اگه عشقی توی خیابون ببینیم تیر بارونش میکنیم...!! تعجب نداره پسر...عشق گناهه. ما از آلاتِ تناسلیمون چیزه زیادی نمیدونیم...بیشتر برای خالی کردنِ معده و روده ها ازشون استفاده میکنیم.! و البته چه اتاقهای حجله نامی که برای تازه دامادها و نو عروسامون به کلبه وحشت تبدیل میکنیم.. ما معتقدیم با این اوصاف..این آلاتِ گناه رو خدا نیافریده .. چون خدا آتش دست کودک نمیده... این ها رو رهبرم یادم داده...رهبری که نه عاشق میشه و نه دوست داشتن میدونه چیه.. و نه از آلاتِ تناسلیش استفاده میکنه..! لابد فرزندانِ تر گل ور گلش هم از آسمون تالاپی افتادن وسط محیط گرم خانواده شان.!!
... من و ما عقده زیاد داریم پسر جون اما کو جائی برای خالی کردنش؟
بگذریم...
این روزا روزای قبل از عیده...روزای خونه تکونی...روزای خریدِ آجیل و شیرینی...لباس و رختِ نو.
راستی تو میدونی عید نوروز چیه.. یا چه وقته...بذار یه کارِ مثبت انجام بدم..معمولا بیستم مارس هر سالِ میلادی اولین روزِ سالی نویِ شمسیه!! اگه ایرانی هستی و زبونِ آدم(فارسی!!) حالیت میشه پسر..یه نگاهی به تقویمت که حالا احتمالا به هزار شکل مختلف در اومده بنداز ...نکنه امروز عید باشه...

بوی عیدی بوی توپ ... بوی کاغذ رنگی ... بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ ... با اینا زمستون و سر میکنم ... با اینا خستگیمو در میکنم...( راستی تو چطور خستگی هاتو در میکنی؟؟ )

نوزدهم اسفند ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش...ساعت 16
محمد.ر www.redbulll.blogfa.com



+ خوب همه دنیا رو به بازی گرفتیمااا!!

+ به رسم بازی های وبلاگی دعوت میشود از: هوریزون عزیز... کیوان... دنیا... آیدای در آیینه... سن لورنزو... فربُد... سالومه شایگان... ییلاق ذهن... آقای شبستان... نازلی دختر آیدین... اتاق من... قهوه تلخ... چلچله... و هر کس که حرفی برای گفتن با نوادگانش! داره.
+ نوشته شده در Mon 10 Mar 2008ساعت 1:33 AM توسط م.ر |