. . . باید به جون, یکی از اساتید معارف_مان دعا کنیم که سوالی پرسید و جوابی گرفت که باعث خنده و ریسه ما در اندرونی کلاس و خیابان و بیابان و البته اینجا شد.
حالا هم اینجا میگم..میدونم کسایی هستن که دوست دارن درباره این موضوع حرف بزنن یا لااقل ضجه ئی و فریادی از سر ناتوانی...
( یه مجموعه تست بود که سرکلاس استاد داشت جواب میداد و توضیح.. سوالی از یه آقایی پرسید که جوابش رو نمیدونست و با مسخرگی گفت: ماشین حساب ندارم.نمیتونم حساب کنم!!
جناب استاد خنده یی فرمودند و ادامه...
ساعتی بعد مجدد از همون آقا سوال دیگه یی کرد و در ادامه سوال از طرف پرسید: لابد میخوای بگی ماشین حساب نداری و نمیتونی حساب کنی ؟؟! هه..هه..
طرف جواب داد: نه.. من اومدن اینجا که مهندس بشم نه ملا ... )
+ منم با این طرف موافقم..دوست ندارم چیزی که به رشته من مربوط نیست رو بدونم و بخونم و البته وقتی رو براش بذارم..در حالی به اندازه دنیایی از موضوع اصلی عقب_م...