اما با همه اینها..ما باز هم دلمان باغ می خواهد.
دو نفر که نمیدونم اسمشون چیه و از کجا اومدن..اما خوب میدونم که کارشون چیه..گاهی مثه وجدانم سرزنشم میکنن..گاهی با هم بحث و کل کل دارن که چه کاری نتیجه بهتری میده..و و و و ...
این دوتا خیلی اوقات با تصمیمایی که گرفتن..گند زدن به زندگیِ من..گاهی هم من و به اوج رسوندن..
توی این تصمیم آخری هم نقش داشتن...درواقع اونا میگن نکن..اما میخوام اینبار خودم و برای دلِ خودم تصمیم بگیرم و از فرجامش هم ترسی ندارم...
+ هیچ اتفاق خاصی نیافتاده...فقط من میخوام اینبار خودم(خودم) کارم رو انجام بدم و فکر کنم..شاید بعد از انجام..!
سخته..میفهمی؟ آها خوبه
. . . و بدین سان ما غولِ شاخ را شکستیم.(کشتیم)!!... و اکنون حیرت کرده ایم در قدرت خدا!!!Wow
باشد روزی آید...که برای خاطرم بزرگترین دروغ دنیا رو بگویی( می ترسم اون روز وجود منو نفی کنی و اینبار دیگر نابودم...)
پ.ن: چه خوبه گاهی درست دروغ گفتن رو هم به بچه هامون یاد بدیم..!
* مممم نمیدونم...به هر حال...
ــ نه نه... صبر کنید...من آخه فراموش نکردم...در واقع من فراموش شدم...فراموش..شایدم کمی کمرنگ شدم...
ببخشید مثه اینکه تصویر زیبای شما توو ذهنم کمی محو شده...باید ترمیم بشه! چند روز دیگه میام ببینمتون...باید قول بدی دستاتو از روو صورتت برداری تا من به کارم برسم.
سفارش زیاد ندارم..اما خب...یه قلب سنگی دارم که میخوام روش تصویر شما رو بکنم...همین یه قلبو دارم که اونم با چهره تو زیبا زیباتر میشه...دیگه قلبی ندارم..پس دیگه سفارشی هم نمی مونه.!...
امروز فرداس که بیان یقه مو بگیرن و بکنن توو ماشین و یه راس ببرن اوین..اونجا کلی شکنجه م میدن اما من یه کلمه هم حرف نمیزنم...آدم باید محکم باشه با دوتا سیلی تو صورت که نباید همه چی رو گذاشت کف دستشون... حالا ببین..! من ؟آدم سیاسی ی شدم..باور نمیکنی؟! حالا وقتی اومدن بردنم اونوقت میفهمی..
آه خدا...من چقدر بارم میشه از سیاست..اصلا میدونی نظر بنده در مورد سیاستهای جناب بوش...
....نه ولش کن..چیزی نمیخواستم بگم..
اما یکی بهم گفت: با چارتا روزنامه شرق و غرب خوندن و دوتا اخبار دیدن و تحلیل خوردن!که کسی سیاسی نمیشه..
اوه چه بد..فکر کردم سیاسی شدم..اما...
این برف و راه بندونم که حسابی واسه سیر و سفر ما شاخ شده...گفتن تا چند روز دیگه همه چی عادی میشه و راهها هم باز میشن...خداکنه همینطور بشه و گرنه ممکنه دق کنم...دق.
باور کن کلی حرف دارم که بگم اما...حوصله ش رو ندارم..ندارم..ندارم
اصلا انگار نه انگار...مثه اینکه واسه جماعت بانکدار توفیری نمیکنه که بگیرن یا بدن..؟!
* اوه ببخشید میشه.حالا که فرقی نداره دادن با گرفتن..یه چند صد میلیونی توی این کیسه گدایی بنده حقیر بتپانید..؟؟ ممنون میشم.